سخنی گرانبها

  ■  "در بدترین روزها امیدوار باشید چرا که ؛

زیباترین باران ها از سیاه ترین ابرها می بارند."

 

 

 

لغت نامه

جلد اول لغت نامه👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

جلد دوم لغت نامه👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

آزمون در خانه پایه نهم و هفتم

پایهٔ نهم👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

پایهٔ هفتم👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

پاورپوینت فارسی نهم - درس۱۴ و ۱۷ و نیایش

درس ۱۴👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

درس۱۷👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

نیایش 👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

پاورپوینت فارسی هشتم - درس ۱۴ و ۱۶ و ۱۷ و نیایش

درس ۱۴👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

درس۱۶👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

درس ۱۷👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

نیایش 👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

پاور پوینت فارسی هفتم- درس ۱۴ و ۱۶ و ۱۷ و نیایش

فارسی درس۱۴👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

فارسی درس ۱۶👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

فارسی درس۱۷👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

نیایش👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

پاورپوینت فارسی هشتم- درس ۱۲

 

پاورپوینت فارسی هشتم- درس ۱۲👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

پاورپوینت فارسی نهم- درس ۱۶

 

پاورپوینت فارسی هشتم- درس ۱6👇

دانلود فایل با لینک مستقیم

 

 

   «آرایه های ادبی»

     👇👇👇

«جناس» و «انواع جناس»

  جناس

  آوردن كلماتي است در شعر و نثر كه از نظر معني كاملاً متفاوت اند اما از نظر شكل ظاهري و تلفظ و گاهي اختلافشان فقط در يك واج است .

 « انواع جناس »

الف) جناس تام : آن است كه دو كلمه جناس از نظر شكل ظاهري و تلفظ كاملاً يكسان ، اما از جهت معني با هم فرق دارند .

مثال:عشـق شـوري در نهـاد ما نهـاد /جـان مـا در بوتــه ي سـودا نهــاد

(سرشت       قرارداد)

 بهـرام كه گور مي گرفتي همه عمر/ديدي كه چگونه گوربهـرام گرفت 

  (گور خر      قبر)

 كار پاكان را غيـاس ازخـود مگير/گر چه باشد در نوشتن شير،شير

(شير خوردني   نام حيوان)

نكته : جناس هم در شعر و هم در نثر به كار مي رود .

ب ) جناس ناقص : 1- جناس ناقص اختلافي     2- جناس ناقص حركتي    3- جناس ناقص افزايشي

1- جناس ناقص اختلافي : آن است كه دو كلمه جناس در حرف اول ، وسط يا آخر با هم اختلاف داشته باشند .

مثال تنگ است خانه ما را تنگ است اي برادر/بر جاي ما بيگانه ننگ است اي برادر(براي حرف اول )

چون زشاخ درخت خـويشتن آويختـه/ زاغ سيـه بـر دو بـال غاليه آميخته  ( براي حرف وسط )

 

2- جناس ناقص حركتي : آن است كه دو كلمه جناس علاوه بر معني در حركت ( مصوت كوتاه ) نيز با هم اختلاف دارند .

مثال : ايـن چـه ژاژ است چه كفر است و فشار/پنبـــه اي در دهـــان خـــود فشــار 

3- جناس ناقص افزايشي : آن است كه دو كلمه جناس علاوه بر معني ، در تعداد حروف نيز متفاوت اند بطوري كه يكي از كلمات جناس حرفي در اول ، وسط يا آخر نسبت به كلمه هاي ديگر اضافه دارد .

مثال:ايـن ره،آن زاد راه و آن منزل است /مــرد رهــي اگــر،بيــا و بيــار

*ادامه مطالب در متن زیر

#آموزش_تعطیل_نیست

#در_خانه_بمانیم

« تناسب» و «تضاد» و «حس آمیزی» و «تلمیح»

مراعات نظير ( تناسب)

اگر گوينده در كلام خويش مجموعه اي از كلمات را بياورد كه به نوعي با هم تناسب و ارتباط داشته باشند ، آن را مراعات نظير گويند .

نكته : تناسب ميان كلمات مي تواند از نظر جنس، نوع، مكان، زمان، همراهي و ... باشد .

نكته : بيشترين كاربرد مراعات نظير در شعر است اما گاهي در نثر هم ديده مي شود .

مثال:رود شــاخ گـل در بر نيلوفر / بـرقصــد به صـد نـاز گلنـار ها

  (شاخ ، گل ، نيلوفر و گلنار ــــ مراعات نظير)

نكته :آرايه هاي مراعات نظير ممكن است بين دو كلمه يا بيشتر اتفاق بيفتد.

تضاد ( طباق )

 آوردن دو كلمه ي متضاد در سخن به گونه اي كه سبب زيبايي كلام گردد .

نكته : تضاد هم در شعر و هم در نثر بكار مي رود .

مثال:صبح اميد كه بد معتكف پردهٔ غيب/گو بـرون آي كه كـار شب تار آخر شد   

     صبح ≠ شب          غیب  ≠  برون

نكته : فعل ها نيز مي توانند آرايه تضاد را به وجود آورند .

مثال :  پروردگارا ! از خصلت طمع كه دنائت آورد و آبرو ببرد ... .

حس آميزي

آميختن دو حس است در يك كلام به گونه اي كه از يك حس به جاي حس ديگر استفاده شود . و اين آميختگي سبب زيبايي سخن گردد . 

مثال : ببين چه مي گويم .

توضيح : شما سخن را با حس شنوايي در مي يابيد اما گويند از شما مي خواهد سخن او را ببينيد كه به اين آميختگي حس ها ، « حس آميزي » مي گويند .

مثالهاي ديگر : خبر تلخي بود- روشني را بچشيم - با مزه نوشتن - آواي سبك و لطيف .

تلميح

    آن است كه گويند در ضمن كلام خويش به آيه ، حديث ، داستان ، واقعه ي تاريخي ، اسطوري و افسانه اي اشاره داشته باشد .

مثال :آسمـان بار امانت نتوانست كشيد/قـرعه ي فـال به نـام من ديوانه زدند

توضيح : اشاره به آيه ي « انا عرضنا الامانه علي السموات و الارض ... . »

نكته : گاهي در آرايه ي تلميح ، آرايه ي مراعات نظير هم به كار مي رود .   

مثال :بيستون بر سر راه است ، مباد از شيرين/خبـري گفتـه و غمگيـن دل فرهاد كنيد

*ادامه مطالب در متن زیر

#آموزش_تعطیل_نیست

#در_خانه_بمانیم

«اغراق» و «ایهام» و «تمثیل»

اغراق

   آن است كه در وصف و ستايش يا ذم و نكوهش كسي يا چيزي افراط و زياده روي كنند ، چندان كه از حد عادت و معمول بگذرد .

نكته 1 : اغراق هم در شعر و هم در نثر كاربرد دارد .

نكته 2 : اغراق مناسب ترين آرايه براي تصوير كشيدن يك دنياي حماسي است .

نكته 3 : زيبايي اغـراق در اين است كه غيـر ممكن را طـوري ادا مي كنـد كه ممكن و درست به نظر ميرسد .

مثال :شـود كوه آهـن چو درياي آب / اگـر بشنـود  نـام افـراسيـاب

 ايهام 

   ايهام در لغت به معناي درشك و گمان افكندن است اما در اصطلاح علم بديع ، آوردن واژه اي است با حداقل دو معني مناسب كلام يكي نزديك به ذهن و ديگري دور از ذهن باشد و معمولاً مقصود شاعر معني دور آن است و گاهي نيز هر دو معني مورد نظر مي باشد .

نكته 1 : ايهام نوعي بازي با ذهن است به گونه اي كه ذهن را بر سر دوراهي قرار مي دهد .

نكته 2 : انتخاب يكي از دو معني ايهام در يك لحظه بر ذهن دشوار است و اين امر باعث لذت بيشتر خواننده مي شود .

نكته 3 : شرط شناخت ايهام در آن است كه خواننده معاني مختلف يك واژه را بداند .

مثال :حكايت لـب شيرين كلام فرهاد است/ شكنج طره ي ليلي مقام مجنون است

توضيح : واژه « شيرين » دو معني دارد :    

1- خوشمزه و گوارا          2- نام معشوقه ي فرهاد

 

ايهام تناسب : به كار گيري واژه اي با حداقل دو معني كه يك معني آن مورد نظر شاعر و پذيرفتني است و معني ديگر با كلمه يا كلماتي از بيت يا عبارت تناسب دارد . 

نكته : ايهام تناسب مجموعه اي از ايهام و مراعات نظير است .

مثال 1 :  چـون شبنم افتـاده بـدم پيش آفتاب / مهرم به جان رسيد و به عيوق بر شدم

توضيح : واژه ي « مهر » ايهام تناسب دارد ، چون معني مورد نظر شاعر عشق و محبت است اما غير از اين معني واژه ي « مهر » به معني خورشيد است كه در اين صورت با واژه هاي « عيوق و آفتاب » تناسب دارد .

مثال 2 : گـر هـزار اسـت بلبـل اين بـاغ / همـه را نغمـه و تـرانه يكـي اسـت       

 توضيح : واژه ي « هزار » به دو معني است :

1- بلبل     2- عدد هزار كه در اين جا منظور شاعر معني دوم است اما غير از معني فوق كلمه ي « بلبل » با كلماتي چون « باغ ، نغمه و ترانه » تناسب دارد .

 

تمثيل

   آن است كه شاعر يا نويسنده به تناسب سخـن خـويش ، حكايـت ، داستـان يا نمونه و مثالي را ذكر مي كند تا از اين طريق ، مفاهيم و نظريات خود را به خواننده يا شنونده منتقل نمايد و آنچه در اين ميان مهم است نتيجه ي تمثيل مي باشد كه مي تواند سرمشقي براي موارد متفاوت باشد .

نكته : در اين داستان ها و حكايات ( تمثيل ها ) هر يك از حيوانات يا اشيا و جمادات نماد و نشانه ي چيزي هستند .

مثلاً در درس عبرت از كتاب سال اوّل شير نماد حق و قدرت مطلق ، گرگ نماد انسان هاي خود بين و گستاخ و روباه نماد انسان هاي عبرت پذير و تسليم شده مي باشند.

در كتاب پيش دانشگاهي مبحث حسب حال درسهاي ( افسانه ي عاشقي و تسلي خاطر ) هر دو داستاني تمثيلي است كه اوّلي ،شاعر با آوردن داستاني تمثيلي اين نكته را يادآور شده است:«انسان بايد از موحبت عشق بر خوردار باشد ودر داستان تسلي خاطر جامي در پي آن است كه اين نكته ي عرفاني را متذكر شود: «خاطر از ياد معشوق پر كرد.»

*ادامه مطالب در متن زیر

#آموزش_تعطیل_نیست

#در_خانه_بمانیم

«اسلوب معادله» و «حسن تعلیل»

اسلوب معادله

   آن است كه شاعر دو مصراع يك بيت را به گونه اي هنرمندانه بيان كند كه در ظاهر هيچ گونه ارتباطي با يكديگر ندارد اما وقتي به دو مصراع خوب دقت كنيم در مي يابيم كه مصراع دوم در حكم مصداقي براي مصراع اوّل است تا جايي كه مي توان جاي دو مصراع را عوض كرد و ميان آن ها علامت مساوي گذاشت و اين ارتباط معنايي نيز بر پايه ي تشبيه استوار است .

مثال 1 :عيب پاكان زود بر مردم هويدا مي شود/موي اندر شير خالص زود پيدا مي شود

مثال 2 : محـرم اين هوش جز بي هوش نيست/مرزبـان را مشتـري جـز گـوش نيــست 

 

حسن تعليل

   آن است كه شاعر يا نويسنده براي سخن خود دليلي زيبا و شاعرانه مي آورد به گونه اي كه اين دليل ادبي قدرت قانع كردن مخاطب را دارد . و اين علّت سازي مبتني بر تشبيه است .

نكته : دليلي كه شاعر براي ادعاي خود مي آورد در حقيقت دليلي واقعي و عقلاني نيست بلكه دليلي است بر پايه ي ذوق و احساس شاعرانه .

مثال 1:نفحات صبح داني زچه روي دوست دارم/كه به روي دوست ماند كه برافكند نقابي         

توضيح :شاعر دليل دوست داشتن روشني صبح را در اين مي داند كه به چهره ي معشوق او مي ماند آنگاه كه نقاب از چهره بر مي دارد .

مثال 2 :از صوفي پرسيدن هنگام غروب خورشيدچرا زرد رو است؟ گفت:از بيم جدايي

*ادامه مطالب در متن زیر

#آموزش_تعطیل_نیست

#در_خانه_بمانیم

«لف ونشر»

    لف در لغت به معني پيچيدن و نشربه معني پراكندن است اما در اصطلاح ادب آوردن دو يا چند كلمه است در بخشي از كلام كه توضيح آن ها در بخش ديگر آمده است .

نكته 1 : كلماتي كه در بخش اوّل مي آيند ،« لف » و كلمـاتي كـه به عنـوان توضيـح در بخـش دوم میآيند ، « نشر » نام دارند .

نكته 2 : هرگاه نظم و ترتيب بين كلمات « لف و نشر » رعايت شده باشد ، آن را « لف و نشر مرتب » گويند و در غير اين صورت « لف و نشر مشوش » خوانده مي شود .

مثال 1 :  تا رفتنش ببينـم و گفتنش بشنـوم/از پاي تا به سر همه صمع و بصر شدم

توضيح : واژه هاي « ببينم » و « بشنوم » لف است . و دو واژهٔ « سمع و بصر » نشر قرار گرفته است .چون كلمات « نشر» به ترتيب براي توضيح كلمات « لف » قرار نگرفته اند، لذا به آن «لف و نشر مشوش» گويند.(بصر شدم تا ببينم ،سمع شدم تا بشنوم )

مثال 2 :دو كس دشمن ملك و دينند :پادشاه بيحلم و زاهد بيعلم.  

توضيح: دوتركيب« دشمن ملك و دشمن دين » لف و دوتركيب « پادشاه بي حلم و زاهد بي علم» نشر هستند. لذا چون توضيح « نشر » با « لف » برابر است . آن را « لف و نشر مرتب » گويند.( پادشاه بي حلم دشمن ملك و زاهد بي علم دشمن دين هستند.)

 

*ادامه مطالب در متن زیر

#آموزش_تعطیل_نیست

#در_خانه_بمانیم

«تشبیه» و «انواع تشبیه»

يعني مانند كردن چيزي به چيز ديگر كه به جهت داشتن صفت يا صفاتي با هم مشترك باشند .

هر تشبيه داراي چهار ركن يا پايه است :  

 1- مشبه : كلمه اي كه آن را به كلمه اي ديگر تشبيه مي كنيم .

 2- مشبه به : كلمه اي كه كلمه ي ديگر به آن تشبيه مي شود .

 3- ادات تشبيه : كلمات يا واژه هايي هستند كه نشان دهنده ي پيوند شباهت مي باشند و عبارتنداز : همچون ، چون ، مثل ، مانند ، به سان ، شبيه ، نظير ، همانند ، به كردار و ... .

4- وجه شبه : صفت يا ويژگي مشترك بيت مشبه و مشبه به مي باشد . ( دليل شباهت )

مثال :        علي    مانند    شير   شجاع    است .

               مشبه    ادات   مشبه به    وجه شبه

نكته : « مشبه » و « مشبه به » طرفين تشبيه نام دارند . كه در تمام تشبيهات حضور دارند اما         « ادات تشبيه » و « وجه شبه » مي توانند در يك تشبيه حذف شوند. كه در اين صورت تشبيه با داشتن دو ركن « مشبه » و « مشبه به » بر قرار است .

مثال : دل همچو سنگت ، اي دوست به آب چشم سعدي      عجـب اسـت اگـر نگـردد كه بگردد آسيابي

توضيح : دل به سنگ تشبيه شده است اما وجه شبه « سختي » در اين بيت نيامده است .

نكته : در تشبيـه وقتي كه « وجـه شبه » و « ادات تشبيه » حـذف شود ، به آن « تشبيه بليغ » مي گويند . ( تشبيه بليغ زيباترين و رساترين تشبيه است . )

مثال :        دلش     سنگ      است .

              مشبه        مشبه به

نكته 1 : در تشبيه هميشه وجود وجه شبه در « مشبه به » قويتر و بارز تر است كه ما « مشبه » را در داشتن وجه شبه به آن تشبيه مي كنيم .

نكته 2 : هر چه اركان تشبيه كمتر باشد تشبيه ادبي تر است. ( البته داشتن مشبه و مشبه به الزامي است.)

نكته 3 : هرگاه در تشبيه بليغ ، يكي از طرفين تشبيه ( مشبه يا مشبه به ) به ديگري اضافه ( مضاف اليه) شود. به آن « اضافه ي تشبيهي » يا « تشبيه بليغ اضافي » مي گويند . در غير اين صورت ، تشبيه بليغ اضافي است . 

توجه: اين نوع تشبيه در كتاب هاي درسي بيشترين كاربرد را دارد .

مثال:صبح اميد كه بد معتكف پرده ي غيب گـو بـرون آي كه كـار شب تـار آخـر شد

     هردواضافه ي تشبيهي               

توضيح : اميد به صبح تشبيه شده و غيب به پرده . 

تركيباتي مثل : درخت دوستي ، هماي رحمت ، لب لعل ، كيمياي عشق ، خانه ي دنيا ، فرعون تخيل ، نخل ولايت و ... اضافه ي تشبيهي محسوب مي شوند .

*ادامه مطالب در متن زیر

#آموزش_تعطیل_نیست

#د_خانه_بمانیم

 

 

استعاره و انواع استعاره

استعاره

استعاره در لغت به معني عاريت گرفتن و عاريت خواستن است امّا در اصطلاح استعاره نوعي تشبيه است كه درآن يكي از طرفين تشبيه ( مشبه يا مشبه به ) را ذكر و طرف ديگر را اراده كرده باشند .

نكته : اصل استعاره بر تشبيه استوار است و به دليل اينكه در استعاره فقط يك ركن از تشبيه ذكر مي شـود و خواننده را به تلاش ذهني بيشتري وا مي دارد ، لذا استعاره از تشبيه رساتر ، زيباتر و خيال انگيز تر است .

انواع استعاره : با توجه به اينكه در استعاره يكي از طرفين تشبيه ذكر مي شود ، آن را بر دو نوع تقسيم كرده اند: 

 1- استعاره ي مصرحه               2- استعاره ي مكنيه

 استعاره ي مصرحه ( آشكار ) : آن است كه « مشبه به » ذكر و « مشبه » حذف گردد.(در واقع مشبه به جانشين مشبه مي شود . )

مثال 1 : اي آفتاب خوبان مي جوشد اندرونم/يك ساعتم بگنجان در سايه ي عنايت

توضيح : « آفتاب خوبان » استعاره براي معشوق است .(آفتاب خوبان « مشبه به » كه ذكر شده و معشوق « مشبه » حذف شده است .)  

مثال 2 : صدف وار گوهر شناسان را / دهان جز به لؤلؤ نكردند باز

توضيح : « لؤلؤ » استعاره از سخنان با ارزش است .(لؤلؤ «مشبه به» ذكر شده و سخنان با ارزش «مشبه » كه حذف شده است .)

*ادامه مطالب در متن زیر

#آموزش_تعطیل_نست

#در_خانه_بمانیم

توضیح «استعارهٔ مکنیه» و «اضافهٔ استعاری»

استعاره مكنيه :

آن است كه « مشبه » به همراه يكي از لوازم و ويژگي « مشبه به » ذكر گردد و خود « مشبه به » حذف شود .

نكته 1 : گاهي لوازم يا ويژگي « مشبه به » در جمله به « مشبه » نسبت داده مي شود .

مثال : مرگ چنگال خود را به خون فلاني رنگين كرد . 

توضيح : « مرگ » را به « گرگي » تشبيه كرده است كه چنگال داشته باشد اما خود « گرگ » را نياورد و « چنگال » كه يكي از لوازم و ويژگي گرگ است به آن ( مرگ ) نسبت داده است .

نكته2 : گاهي لوازم يا ويژگي « مشبه به » در جمله به « مشبه » اضافه مـي شود كه در ايـن صـورت « اضافه ي استعاري » است .

مثال 1 : سر نشتر عشق بر رگ روح زدند/ يك قطره از آن چكيد و نامش دل شد 

توضيح : « روح » را به بدني تشبيه كرده كه « رگ » داشته باشد و « رگ » را كه يكي از ويژگي هاي « مشبه به »است به « روح » اضافه كرده است .

مثال 2 :  مردي صفاي صحبت آيينه ديده / از روزن شب شوكت ديرينه ديده

 اضافه استعاري 

توضيح : « شب » را به اطاقي تشبيه كرده كه « روزن يا پنجره » داشته باشد و « روزن » را كه يكي از ويژگيهاي « مشبه به » بود به « شب » اضافه كرده است .

نكته : جمله اي كه در آن آرايه استعاره به كار رفته ادبي تر است ، نسبت به جمله اي كه داراي آرايه تشبيه است .

نكته : در اضافه ي استعاري « مضاف » در معني حقيقي خود بكار نمي رود و ما « مضاف اليه » را به چيزي تشبيه مي كنيم كه داراي جزء يا اندامي است ولي چنين جزء و اندام كه « مضاف » است براي « مضاف اليه » يك واقعيت نيست بلكه يك تصور و فرض است .

مثال :دست روزگارــــــــــ دست براي روزگار يك تصور و فرض است                        روزن شبـــــــــــــ روزن يا پنجره اي براي شب يك تصور است و وافعيت ندارد .

نكته ي مهم : در استعاره مكنيه چنانچه مشبه به ، انسان باشد ، به آن « تشخيص » گويند .

*ادامه مطالب در متن زیر

#آموزش_تعطیل_نیست

#در_خانه_بمانیم

توضیح آرایهٔ «تشخیص»

تشخيص (آدم نمايي ، انسان انگاري ، شخصيت بخشي)

نسبت دادن حالات و رفتار آدامي به ديگر پديده هاي خلقت است . ( دادن شخصيت انساني به موجوداتي غير از انسان )

مثال1 :   برگ هاي سبز درخت در وزش نسيم به رقص در مي آيند .

توضيح : رقصيدن يكي از حالات و رفتار انساني است كه در اين جا به برگهاي درخت نسبت داده شده است .

مثال2 : سحر در شاخسار بوستاني/ چه خوش مي گفت مرغ نغمه خواني

نكته : هر موجودي غير از انسان در كلام « منادا » قرار گيرد آن كلام داراي تشخيص است .

مثال :    اي ديو سپيد پاي در بند/ اي گنبد گيتي اي دماوند

نكته : همانطور كه اشاره شد استعاره مكنيه اي كه ، مشبه به آن « انسان » باشد ، تشخيص خواهد بود چه به صورت تركيب اضافي باشد يا غير اضافي .

مثال : ابر مي گريد و مي خندد از آن گريه چمن .

            1      1               2                         2

توضيح : در مثال فوق دو تشخيص به كار رفته است ،گريه را به ابر نسبت داده است و خنده را به چمن .

توجه : تركيباتي نظير : دست روزگار ، پاي اوهام ، دست اجل ، قهقه ي قشنگ ، حيثيت مرگ ، زبان سوسن ، دهن لاله و ... همگي اضافه ي استعاري مكنيه ( تشخيص ) هستند .

نكته : همه ي تشخيص ها استعاره ي مكنيه مي باشند ، اما استعاره مكنيه زماني تشخيص است كه « مشبه به » آن انسان باشد .

مثال 1 : اختر شب در كنار كوهساران ، سر خم مي كند .

مثال 2 : ديده ي عقل مست توچرخه ي چرخ پست تو .

مثال 3 : به صحرا شدم عشق باريده بود .

توضيح : در مثال(1) اختر شب به « انساني » تشبيه شده كه سرش را خم مي كند اما خود « انسان » مشبه به است ، نيامده است .

در مثال (2) عقل را به انساني تشبيه كرده و « ديده» كه يكي از ويژگي هاي انسان است به آن اضافه شده اما در مثال (3) عشق را به باراني تشبيه كرده كه ببارد .

تذكر : همان طور كه گفته شد چون مثال(1) و (2) « مشبه به» آن ها انسان بوده داراي استعاره مكنيه و تشخيص است اما در مثال (3) « مشبه به » باران است ، لذا فقط استعاره ي مكنيه داريم .

*ادامه مطالب در متن زیر

#آموزش_تعطیل_نیست

#در_خانه_بمانیم

توضیح «اضافهٔ اقترانی»

اضافه ي اقتراني : آن است كه وجود « مضاف » براي « مضاف اليه » يك واقعيت باشد. برعكس اضافه ي استعاري كه وجود « مضاف » براي « مضاف اليه » يك واقعيت نيست.

مثال : حسين دست دوستي به من داد .

توضيح : دست را به قصد دوستي به من داد كه « دست » براي نشان دادن دوستي يك واقعيت است . 

نكته : براي تشخيص آسان اضافه اقتراني از اضافه ي استعاري ، مي توان از دو شيوه استفاده كرد:

1- كافي است كه بدانيد در اضافه ي اقتراني ، مضاف اليه عملي است كه مضاف انجام مي دهد.

مثال1: پروردگارا ! روا مدار كه به حريم اجتماع پاي تعدي و تجاوز بگذارند.

مثال2: پروردگارا ! مگذار دامان وجودم به پليدي هاي گناه بيالايد.

توضيح: در مثال اول تعدي و تجاوز عملي است كه « پا » انجام مي دهد ؛ولي در مثال دوم، چنين رابطه اي برقرار نيست بلكه« وجود » را به لباسي تشبيه كرده ايم كه دامن داشته است.

2- بين دو جزء اضافه ي اقتراني ( مضاف و مضاف اليه ) مي توان عبارت « از روي » را قرار دادو يك جمله ساخت.

مثال : در اضافه ي « دست ارادت » -- دست را از روي ارادت دراز كرد .

توجه:

تركيباتي نظير : دست محبت، پاي ارادت، چشم احترام ، ديده ي محبت ، گوش توجه ، چشم اعتنا ، پاي بطلان ، قلم عفو  و ... اضافه ي اقتراني مي باشند كه بين همه ي اين تركيبات اضافي ، مي توان « از روي » را قرار داد .

*ادامه مطلب در متن زیر

#آموزش_تعطیل_نیست

#در_خانه_بمانیم

توضیح آرایهٔ «مجاز»

مجاز به كار بردن واژه اي است در غير معني حقيقي به شرط وجود قرينه .

قرينه در مجاز: نشانه است كه به كمك آن مي توان معني غير حقيقي كلمه اي را فهميد.

مثال1 : ايران در بازي هاي آسيايي شركت مي كند.

توضيح : كلمه ي « ايران » مجاز از يك تيم ورزشي از ايران است و « شركت در بازي » قرينه است كه به ما كمك مي كند تا بفهميم كه منظور از كلمه ايران كشور ايران نيست .

مثال 2: سينه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگويم شرح درد اشتياق

توضيح :كلمه ي سينه مجاز از انسان عاشق است .

نكته: از آنجا كه در استعاره لفظ در معناي حقيقي خود به كار نمي رود ، لذا هر استعاره اي نوعي مجاز است .پس هر مجازي استعاره نيست اما همه ي استعاره ها مجاز است .

*ادامه مطلب در متن زیر

#آموزش_تعطیل_نیست

#در_خانه_بمانیم

توضیح آرایهٔ‌ «کنایه»

كنايه در لغت به معناي پوشيده سخن گفتن است و در اصطلاح سخني است كه داراي دو معني دور و نزديك است . كه معني نزديك آن مورد نظر نيست اما گوينده جمله را چنان تركيب مي كند و به كار مي برد كه ذهن شنونده از معني نزديك به معني دور منتقل مي شود.

نكته: در كنايه الفاظ همه حقیقی اند اما مقصود گوينده معناي حقيقي و ظاهري آن نيست.

نكته: كنايه معمولا در يك جمله يا يك تركيب به كار مي رود .

مثال 1 : هنوز از دهن بوي شير آيدش.

توضيح: كنايه از اين كه هنوز بچه است و بارز ترين نشانه ي بچگي همان شير خوردن است .

مثال 2 : كه رهام را جام باده است جفت.

توضيح :كنايه از اين كه رهام عياش و خوشگذران است و مرد جنگ نيست.

مثال 3: ببايد زدن سنگ را بر سبوي.

توضيح: سنگ را بر سبو زدن كنايه از آزمايش و امتحان كردن است.

 

عباراتي نظير : دست و پا كردن ، روي كسي را به زمين انداختن ، شكم را صابون زدن ، بند از بند گشودن ، زبان در كشيدن ، عنان گران كردن ، دهان دوختن ، پاي در دامن آوردن ، سر زخاك بر آوردن ، دست ندادن ، دست به سياه و سفيد نزدن ، دست روي دست گذاشتن و ...همه كنايه هستند.

                  تلاشتان پرثمر باد

#آموزش_تعطیل_نیست

#در_خانه_بمانیم

ضرب المثل ها و داستان آن

ماست ها را کیسه کردن

 کنایه از ترس و جاخوردگی است 


 کریمخان ملقب به مختارالسلطنه سردار منصوب شده در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار مدتی رییس فوج فتحیۀ اصفهان بود و زیر نظر ظل السلطان حاکم ظالم اصفهان و  فرزند ارشد ناصرالدین شاه انجام وظیفه می کرد.  پارک مختارالسلطنه در اصفهان که اکنون گویا محل کنسولگری انگلیس است به او تعلق داشته است.

مختارالسلطنه پس از چندی از اصفهان به تهران آمد و به علت ناامنی و گرانی که در تهران بروز کرده بود حسب الامر ناصرالدین شاه حکومت پایتخت را برعهده گرفت.در آن زمان که هنوز اصول دموکراسی در ایران برقرار نشده و شهرداری (بلدیه) وجود نداشته است حکام وقت با اختیارات تامه و کلیۀ امور و شئون قلمرو حکومتی من جمله امر خوار بار و تثبیت نرخها و قیمتها نظارت کامله داشته اند و محتکران و گرانفروشان را شدیداً مجازات می کردند.

روزی به مختارالسلطنه اطلاع داده اند که نرخ ماست در تهران خیلی گران شده طبقات پایین را از این مادۀ غذایی که ارزانترین چاشنی و قاتق نان آنهاست نمی توانند استفاده کنند. مختارالسلطنه اوامر و دستورات غلاظ و شداد صادر کرد و ماست فروشان را از گرانفروشی برحذر داشت.

چون چندی بدین منوال گذشت برای اطمینان خاطر شخصاً با قیافۀ ناشناخته و متنکر به یکی از دکانهای لبنیات فروشی رفت و مقداری ماست خواست.

ماستفروش که مختارالسلطنه را نشناخته و فقط نامش را شنیده بود پرسید:«چه جور ماست می خواهی؟» مختارالسلطنه گفت:«مگر چند جور ماست داریم؟» ماست فروش جواب داد:«معلوم می شود تازه به تهران آمدی و نمی دانی که دو جور ماست داریم: یکی ماست معمولی، دیگری ماست مختارالسلطنه!»

مختارالسلطنه با حیرت و شگفتی از ترکیب و خاصیت این دو نوع ماست پرسید. ماست فروش گفت:«ماست معمولی همان ماستی است که از شیر می گیرند و بدون آنکه آب داخلش کنیم تا قبل از حکومت مختارالسلطنه با هر قیمتی که دلمان می خواست به مشتری می فروختیم. الان هم در پستوی دکان از آن ماست موجود دارم که اگر مایل باشید می توانید ببینید و البته به قیمتی که برایم صرف می کند بخرید! اما ماست مختارالسلطنه همین طغار دوغ است که در جلوی دکان و مقابل چشم شما قرار دارد و از یک ثلث ماست و دو ثلث آب ترکیب شده است! از آنجایی که این ماست را به نرخ مختارالسلطنه می فروشیم به این جهت ما لبنیات فروشها این جور ماست را ماست مختارالسلطنه لقب داده ایم! حالا از کدام ماست می خواهی؟ این یا آن؟!»

مختارالسلطنه که تا آن موقع خونسردیش را حفظ کرده بود بیش از این طاقت نیاورده به فراشان حکومتی که دورادور شاهد صحنه و گوش به فرمان خان حاکم بودند امر کرد ماست فروش را جلوی دکانش به طور وارونه آویزان کردند و بند تنبانش را محکم بستند. سپس طغار دوغ را از بالا داخل دو لنگۀ شلوارش سرازیر کردند و شلوار را از بالا به مچ پاهایش بستند. بعد از آنکه فرمانش اجرا شد آن گاه رو به ماست فروش کرد و گفت:«آنقدر باید به این شکل آویزان باشی تا تمام آبهایی که داخل این ماست کردی از خشتک تو خارج شود و لباسها و سر صورت ترا آلوده کند تا دیگر جرأت نکنی آب داخل ماست بکنی!»

چون سایر لبنیات فروشها از مجازات شدید مختارالسلطنه نسبت به ماست فروش یاد شده آگاه گردیدند همه و همه ماستها را کیسه کردند تا آبهایی که داخلش کرده بودند خارج شود و مثل همکارشان گرفتار قهر و غضب مختارالسلطنه نشوند.

آری، عبارت ماستها را کیسه کرد از آن تاریخ یعنی یک صد سال قبل ضرب المثل شد و در موارد مشابه که حاکی از ترس و تسلیم و جاخوردگی باشد مجازاً مورد استفاده قرار می گیرد.

ماشاالله من مردهستم


يه زن و مردي يه روزي ميخواستن برن به يه دهي
سر راهشون يه نهر اب بود اب نهر زياد بود و نميتونستن راحت رد شن
زنه به شوهرش گفت:منو كول كن تا از اب رد شيم
مرده كه خيلي راحت طلب بود بهونه اورد و زير بار نرفت
زنش گفت:اخه تو مردي بايد اين كارو قبول كنم
اما مرده زير بار نرفت كه بالاخره زنه مردرو كول كرد
اما وسط راه خسته شدو گفت :تو چه قدر سنگيني
مرده گفت:مثل اينكه ماشااله من مرد هستم

 


ميخشو بكوب سر زبون من

يه روزي يكي پياده از شهر به ده مي رفت
ظهر شدو گرسنه شد و زير درختي نشست و لقمه اي رو كه زنش براي تو راهي براش گزاشته بود رو بيرون اورد تا بخوره
هنوز لقمه اولو دهنش نگزاشته بود كه سواري از دور پيدا شد
مرد طبق عادت همه مردم بفرمايي زد و از قضا سوار ايستاد و گفت:رد احسان گناهه
از اسب پياده شد و به اين طرف و اون طرف نگاه كرد و چون جايي رو براي بستن اسبش پيدا نكرد پرسيد
افسار اسبم رو كجا بكوبم
طرفم كه از اون تعارف نا به جا ناراحت شده بود گفت :ميخشو بكوب سر زبون من

 
حلال حلالش به اسمون رفت
مادر پيري از فرزند راهزنش خواست تا براي اون كنفي از راه حلال به دست بياره
پسره براي انجام خواسته مادر يه روز جلوي مسافري رو گرفت و دستارش رو قاپيد و گفت :اين رو بر من حلال كن
مرد قبول نكرد
جون راهزن چوب دستي شو در اورد . به جون مرد افتاد هرچي اون بي چاره فرياد ميزد حلال كردم دست بردار نبود
جوون راه زن دستار رو پيش مادرش برد
و وقتي مادرش از حلال بودن اون پرسيد جوون گفتكاون قدر زدمش تا حلال حلالش رفت به اسمون

 

آواز خركي و رقص شتري  
يه خري از دست صاحبش فرار مي كنه در راه يه شتر مي بينه كه در حال بار بريهخره ميگه:تا كي مي خواي بار بكشي بيا با هم فرار كنيم
شتر قبول مي كنه و ميرن تا به يه چمنزار مي رسن
يه مدتي اونجا مي مونن
تا اينكه خوشي ميزنه زير دل خره و شروع ميكنه به عر عر
هر چي شتره منعش ميكنه و مي گه صداتو ميشنون فايده اي نداره و خره ميگه :خوشحالم مي خوام اواز بخونم
چيزي نگذشت كه صاحبان شتر و خر فهميدن و اسيرشون كردن و براي اينكه دو باره فرار نكنن اونا رو حسابي بار زدن تا اينكه خره از پا در اومد و بستنش به پشت شتره
شتره كه دل خوشي از خره نداشت تا رسيد لب دره شروع كرد به رقصيدن
هر چي خره گفت:اينجا جاي رقصيدن نيست شتره قبول نكرد و گفت:خوشحالم ميخوام برقصم و اينطوري خرو انداخت ته دره

 

عطاشو به لقاش بخشيدم
جناب سعدي ميگه:
براي يه مستمندي مشكلي پيش امد يكي بهش گفت :فلاني وضعش خيلي خوبه اگر بري پيشش حتما كمكت ميكنه
مستمند ه سمت خانه ان فرد رفت وقتي به اونجا رسيد ديد طرف اخماشو تو هم كشيده و غضب الود و عصباني نشسته
نيازمنده چيزي نگفت و از همون جا برگشت
بهش گفتن چي شد
گفت:عطاشو به لقاش بخشيدم

 


اگر تو تا شنبه زنده اي منم تا سه شنبه بي كارم
يه خر پير و مجروح تو بيابون افتاده بود يه سگ گرسنه هم كنارش نشسته بود كه وقتی خره مرد يه دلي از عزا در بياره
يك ساعتي كه گذشت خره كه در حال مرگ بود گفت:بي خودي منتظري من از اون خرايي نيستم كه زود بميرم من تاشنبه زنده ام
سگه گفت:باكي نيست من حوصلم زياده تا سه شنبه هم بي كارم  اگر تو تا شنبه زنده اي منم تا سه شنبه بي كارم

 انگشت به شيره زدن
يه روز شاگزد بقالي ميخواست يه تكه آشغال رو از روي شيره برداره وقتي اين كار رو كرد يه كمي شيره به نوك انگشت شاگرده ماليده ميشه و در همين موقع طوطيه بغال به سمت مگس پريد
شاگرد بغال كه ميخواست از پريدن طوطي جلو گيري كنه به سمت طوطي پريد اما به ظرف شيره خورد و ظرف شكست
در همين موقع بغال وارد شد و تا اين صحنه رو ديد سنگ ترازو ور به سمت شاگرد پرت كرد و شاگردش مرد
اينه كه گفتن :شاگرد بي چاره سر يه انگشت به شيره زدن جونشو از دست داد

 


من زير اندازتواوردم شايد يكي هم رو اندازت رو بياره
يكي رفت دزدي ديد صاحبخونه خوابيده
چادر شبي رو كه با خودش اورده بود رو پهن كرد و رفت تا هرچي پيدا كرد بياره و بزاره تو اون چادر شب
وقتي رفت بگرده دنبال وسايل صاحب خونه غلتي زد و روي چادر شب خوابيد
دزد وقتي برگشت و چيزي پيدا نكرد و صاحبخونه رو روي چادر شب ديد گفت بهتي برم و از خير اين چادر شب بگزرم
وقتي داشت مي رفت صاحبخونه گفت:داري ميري اون در روببند كسي نياد تو
دزد گفت:بذار باز باشه شايد همين طور كه من زير اندازت رو اوردم يكي هم رو اندازت رو بياره

 

اوسا علم....درد ورم اين كه نبود سر علم
يه خياطي بود كه هر وقت پارچه اي براي دوختن لباس براش مياوردن يه تيكه از ازش به عنوان سر قيچي برميداشت
تااينكه زد و يه شب خواب ديد كه قيامت شده و اون تو صحراي محشره و تكه هايي كه از پارچه ها كه به عنوان سر قيچي برداشته بود سر يه علم آتيش آويزونه و دارن اونو به جهنم ميرن
هراسون از خواب پريد و كله سحر رفت در مغازه و به شاگردش گفت :از اين به بعد اگر خواستم سر قيچي بردارم بگو اوسا علم تا ياد خوابم بيفتم
چتد روز گزشت و تا يه روز يه پارچه گرون قيمت براش اوردن تا با اون يه قبا بدوزه
خياطه همين كه چشكش به اون پارچه افتاد دلش نيومد از ائن پارچه بگزه و قيچي رو اورد تا يه تيكه از اون رو براي خودش برداره
شاگردش جلو اومد و گفت:اوسا علم اوسا علم
خياطه كه نميتونست از اون پارچه نفيس دل بكنه گفت:درد و ورم اين كه نبود سر علم

 

خروس اگر خروس باشه توی راه هم مي خونه
يكي خونه يه روستايي مهمان بود خروس چاق و چله ميزبان چشمشو گرفت بود
نصفه هاي شب دور از چشم همه بلند شد خروس رو گرفت و به راه افتاد صاحبخانه از خواب بيدار شد و گفت :حالا كه زوده داري ميري بمون تا خروس بخونه بعد برو
مهمان دزد در جوابش گفت:خروس اگر خروس باشه توي راهم مي حونه
دزد رفت و صاحبخونه از همه جا بي خبر گرفت خوابيد
صبح وقتي رفت سر لونه خروسه تازه فهميد ديشب مهمون بي معرفتش چي گفته

نه خانی اومده نه خانی رفته

يكي يه خربزه مي خره ببره خونه توي راه وسوسه ميشه كه خوبه خربزه رو ببرم به رسم بزرگون گوشتشو بخورن و باقي شو كناربگزارم تا اگر كسي از اينجا رد شد فكر كنه كه خاني از اينجا گزشته و گوشت خربزه رو خورد ه و گوشتش رو انداخته اينجا
به اين نست گوشت خربزه رو خورد خواست پوستش رو دور بندازه كه با خودش گفت:بهتره پوستش رو هم گاز بزنم تا مردم فكر كنن نوكري هم بوده
پوست خربزه رو گاز زد و خواست پوست نازك شده رو دور بندازه كه به اين فكر افتاد كه پوست خربزه رو هم بخوره تا مردم بگن نه خاني اومده و نه خاني رفته

 

باهمه بله با ما هم بله
يه بازرگاني ورشكست شد و طلب كاراش اونو به دادگاه كشوندن بازر گانه با يه وكيل مشورت كرد و وكيل بهش گفت :توي دادگاه هر كس از تو چيزي پرسيد بگو (بله)با زرگان هم پولي به وكيل داد و قرار شد بقيه پول رو بعد از دادگاه به وكيل بده
فرداش در دادگاه در جواب قاضي و طلباراش همش گفت :(بله و بله)تا اينكه قاضي گفت اين بيچاره از بده كاري عقلش رو از دست داده بهتري شما ببخشيدش
طلب كارها هم دلشون به حال اون سوخت و اون رو بخشيدن
فرداي اون روز وكيله به خونه بازر گان رفت و بقيه پولش رو طلب كرد و مرد بده كار در جواب گفت:(بله)وكيلم گفت:باهمه بله با ما هم بله

 


خر بيار باقلا بار كن
يه كشاورزي باقالي زيادي برداشت كرده بود و كنارش خوابيده بود
يه قلدري اومد و بنا كرد به پر كردن خور جينش
كشاورزه بلند شد كه جلوي قلدرو بگيره كه با هم گلاويز شدند . قلدره يه چاقو ور داشت و به كشاورزه گفت: من مي خواستم فقط خورجينم رو پر كنم حالا كه اينجوريهمي كشمت همه رو ميبرم
صاحب باقاليا كه ديد از پس قلدري برنمياد گفت: حالا كه پاي جون در ميونه برو خر بيار باقالي بار كن

 

 

اگه من منم پس كو كدوي گردنم
يكي كه تو گيجي و هواس پرتي لنگه نداشت مي خواست بره سفر زنش گفت اين كدو رو به گزدنت اويزون كن كه اگر راه رو گم كردي حد اقل خودتو گم نكني
مرد حواس پرتم قبول كرد و كدو رو به گردنش آويزون كرد وراه افتاد
توي راه شب زير يه درختي خوابيد و يه دزدي اومد و كدو رو از گردن مرد حواس پرت دزديد
مرد حواس پرت صبح كه از خواب پاشد و كدو رو پيدا نكرد گفت:اگه من منم پس كو كدوي گردنم

 

جايي رسيده كه شتر رو با نمد داغ ميكنن
يه شتر به شتر ديگه از دست صاحبش شكايت مي كرد كه گفت :صاحبم از بس بار من ميكنه كه طاقتم طاق ميشه
شتر ديگه گفت :بارت چيه اون شتر جواب :داد معمولا نمك
شتره گفت:اگر توي راهت جوي ابي چيزي ديدي توي جوب اب بخواب تا نمك ها اب بشه و بارت سبك حال صاحبتم جا مياد
شتره به حرف دوستش عمل كرد و صاحيش فهميد كه خوابيدن شتر از نا تواني نيست و دفعه بعد صاحب شتر نمد بار شترش كرد و شتر هم از همه جا بي خبر توي جوي اب خوابيد و وزن بارش اينبار چند برابر شد و صاحبش به زور شلاق اون رو از زمين بلند كرد و به راه انداخ
و اين مثل شد كه كار به جايي رسيده كه شتر رو با نمد داغ ميكنن

 يك ضرب المثل قديمي مي گويد :ميمون پير دست اش را داخل نارگيل نمي كند

در هندوستان، شكارچيان براي شكار ميمون سوراخ كوچكي در نارگيل ايجاد مي كنند. يك موز در آن مي گذارند و زير خاك پنهان اش مي كنند. ميمون دست اش را به داخل نارگيل مي برد و به موز چنگ مي اندازد، اما ديگر نمي تواند دست اش را بيرون بكشد، چون مشت اش از دهانه سوراخ خارج نمي شود. فقط به خاطر اين كه حاضر نيست ميوه را رها كند. در اين جا، ميمون درگير يك جنگ ناممكن معطل مي ماند و سرانجام شكار مي شود.

همين ماجرا، دقيقاً در زندگي ما هم رخ مي دهد. ضرورت دستيابي به چيزهاي مختلف در زندگي، ما را زنداني آن چيزها مي كند. در حقيقت متوجه نيستيم كه از دست دادن بخشي از چيزي، بهتر است تا از دست دادن كل آن چيز.

در تله گرفتار مي شويم، اما از چيزي كه به دست آورده ايم، دست نمي كشيم، خودمان را عاقل مي دانيم؛ اما (از ته دل مي گويم) مي دانيم كه اين رفتار يك جور حماقت است.

برگرفته از كتاب پائولو كوئيلو (دومين مكتوب)